
غرفه ای داشتیم به وسعت دنیا و با هم لبخند های عاشقانه میفروختیم به عابران غم زده ی شهر بهار بود و شاخه های جوان شکوفه های شرمگین بهار بود و فصل مرغ عشق های از تنهایی در آمده تو مرا دیدی برق بهاری چشم هایم را ستودی شوق بهاری دستهایم را گرفتی ما مانده بودیم و خو شبختی نامتناهی دل زود باور ما مانده بودیم و من...
ادامه مطلب
غرفه ای داشتیم به وسعت دنیا و با هم لبخند های عاشقانه میفروختیم به عابران غم زده ی شهر بهار بود و شاخه های جوان شکوفه های شرمگین بهار بود و فصل مرغ عشق های از تنهایی در آمده تو مرا دیدی برق بهاری چشم هایم را ستودی شوق بهاری دستهایم را گرفتی ما مانده بودیم و خو شبختی نامتناهی دل زود باور ما مانده بودیم و من ولی من ولی باز هم من که برگ برگ مینوشتم دوستت دارم و میریختم به پای خش خش گامهای بلندت تو خزان مرا نفهمیدی و به شاخه های لخت احساسم دست میکشیدی در سرت پر بود از فکر های ممنوعه عاشق رنگ های متنوع خزان بودی و گلهای خ...
ادامه مطلب