تولد

خرید بک لینک
از خواب بیدار شد و یه راست سراغ آینه رفت و از دیدن چند جوش جدید در صورتش ناراحت شد

و با خودش گفت ینی نمیشد امروز فقط امروز و جوش نزنم ؟؟؟

با موچین کمی زیر ابرو هاش و تمییز کرد و رفت دست و صورتش و شست و صبحانه شو خورد

یه دوش آب گرم گرفت و بعد آب و سرد کرد یه جیغ کشید و حسابی سر حال اومد وقتی که بیرون اومد

به موهاش رسید تمام سعیش و کرد که امروز بهتر از همیشه باشه

ارایش کرد بهترین لباسشو پوشید و موهاش و سشو ار کشید

بعد چادر ش و سر کرد و بیرون زد یه تاکسی گرفت و خودش و رسوند به مترو

ایستگاه سوم بود که

با حوصله چادرش و تا کرد و داخل کیف قرمزش گذاشت

بی توجه به آدمایی که بهش زل رده بودن اسپریش و در آورد و زد

بعد آینه شو در آورد و موهاش مرنب کرد کمی رژه لب شو پررنگ کرد

به ایستگاه مورد نظر ش که رسید به سرعت رفت تو خیابون و شروع کرد به قدم زدن و نفس کشیدن مثل آدمایی که مدتها توی انفرادی تاریک زندگی کردن و دلشون برای آفتاب و را ه رفتن تنگ شده

به همه لبخند میزد حتی به آدمای تنهایی که از کنارش رد میشدن و با خودشو قهر بودن به آدمایی که انگار از لبخند زدن او ناراحتن لبخندش و نثار آدمایی کرد که خودشون و برای خودشون میگرفتن اون آدمایی که دستاشون تو دست هم بود و فکراشون پیش هم نبود به همه لبخند زد دوس داشت امروز ساده لوح ترین آدم دنیا به نظر برسه اما به هیچ قاعده ای پایبند نباشه

دوس داشت روی تمام پله های برقی های متر برعکس راه بره دوست داشت اون ور خط قرمزای وایسه و حرص همه رو در بیاره مخصوصا آدمای توی اتاق کنترل مترو رو که بزرگترین دغده امروزشون فاصله گرفتن از لبه ی سکو بود

خودش و به کافه دعوت کرد به یه قهوه و کیک پنیر خودش و به تاتر دعوت کرد

برای خودش گل خرید به پارک رفت بهترین صندلی و انتخاب کرد و از کیفش کادویی رو در آورد و با ذوق شوق شرو کرد به باز کردنش دوس داشت امروز نقش بازی کنه دوس داشت ندونه تو ی اون کادو چیه دوست داشت از دیدن اون دستبند با عقیق های سبز و اون زنجیر طلایی نازکش غافلگیر شه

از ته دل خندید به خودش تبریک گفت که تولدش انقدر برای خودش مهم بوده دستاشو دور شونه هاش گره زد و به خودش گفت که دوستت دارم

بعد چند ساعت به خونه برگشت و رفت گوشی خاموشش و از اتاق بر داشت و روشنش کرد پیام های تبریک زیادی از طرف دوستاش اومده بود به جاهای زیادی دعوت شده بود

اما راضی بود چون میدونست هیچکس اندازه خودش نمیتونه دوستش داشته باشه و اون بهترین روز زندگیش و با بهترین آدم زندگیش سپری کرده بود

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

پ.ن

گاهی باید به خودت تبریک بگی و خودت و عمیقا دوست داشته باشی

امروز برای من همون روزه

تولدت مبارک سحر د.د و د.د و د.د و د.د


از سر بی حوصله گی...

ما را در سایت از سر بی حوصله گی دنبال می‌کنید

برچسب: تولد, نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 4:07

صفحه بندی