من بعد سه سال باز اومدم بنویسم حتی نمیدونم چه خبره یادش بخیر زمانی که اینجا واسه خودش رونقی داشت اواخر هشتاد بود که اومدم خیلیا از اوایل هشتاد مینوشتن ما هیچ ما نگاه میخوام از این بعد بنویسم حتی اگر کسی نخونه من هیچ وقت حتی به انتشار کتاب فکر نکردم ولی .نوشتن تو وبلاگ و خیلی دوست دارم اون وقتا همه شعر نمیگفتند مد نبود آنقدر وبلاگ نویسا من نوشت بودن از خودشون میگفتن با نوشتن کار صد تا استوری اینستا رو میکردم .یادش بخیر اون وقتا که .واتساپ اینستا نبود یه فیس بوک بود و وبلاگ با کلاس ها و پولداراشم که وب سایت داشتن یاد جوانی میکنیم .بیست سالگی و شیطنت هاش اون موقع که نصف پست های اینجا رو تو کافی نت مینوشتم .سه چهار بارش تو کافی نت فردوسی بود یاد اون دوست بی معرفت دوست قدیمی هم بخیر که کنارم تو کافی نت میدونید فردوسی مینشست ومیدید چی مینویسم یادش بخیر برا خودشم اونجا وبلاگ زدیم شایدم بخونه من و اما بعیده هنوزم تو معرفی وبلاگام دارمش در هر صورت به قول رادیو چهرازی این قسمت قهر و آشتی یا گنگ خواب دیده یا من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش . خلاصه که هر جوری بود ما برگشتیم
از سر بی حوصله گی...
ادامه مطلب
ما را در سایت از سر بی حوصله گی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 6
تاريخ: دوشنبه
25 بهمن
1400 ساعت: 2:27