
چن ساله یه مادر خسته ستوی چشمای مات و دلمردمxa0یه زن ساده که نمیدونهxa0چی سرخنده هاش آوردمxa0مادر قانعی که چن سالهxa0زندگی میکنه توی سختیروی پنجش بلند میشه اماxa0باز کوتاهه واسه xa0خوشبختیبیست و چندین بهار عمر من وتوی تنهایی جشن میگیرهxa0مثل شمعای کیک میسوزهxa0مثل شمعای کیک میمیرهxa0آزو های سادش و هر روزxa0با لباسای رنگی میشورهxa0بند رخت حیاط خلوتشونxa0از مسیر بادها دورهxa0هی اتو میزنه لباسا وxa0xa0آرزو های آ...
ادامه مطلب
چن ساله یه مادر خسته س توی چشمای مات و دلمردمxa0 یه زن ساده که نمیدونهxa0 چی سرخنده هاش آوردمxa0 مادر قانعی که چن سالهxa0 زندگی میکنه توی سختی روی پنجش بلند میشه اماxa0 باز کوتاهه واسه xa0خوشبختی بیست و چندین بهار عمر من و توی تنهایی جشن میگیرهxa0 مثل شمعای کیک میسوزهxa0 مثل شمعای کیک میمیرهxa0 آزو های سادش و هر روزxa0 با لباسای رنگی میشورهxa0 بند رخت حیاط خلوتشونxa0 از مسیر بادها دورهxa0 هی اتو میزنه لباسا وxa0 xa0آرزو های آب رفتشو باهمxa0 سوزن کندشم نمیدوزهxa0 درزهایی که واشده تو غمxa0 چند سال...
ادامه مطلب