از سر بی حوصله گی

متن مرتبط با «چند» در سایت از سر بی حوصله گی نوشته شده است

چند ساله

  • نیلوبلاگ

    چن ساله یه مادر خسته ستوی چشمای مات و دلمردمیه زن ساده که نمیدونهچی سرخنده هاش آوردممادر قانعی که چن سالهزندگی میکنه توی سختیروی پنجش بلند میشه اماباز کوتاهه واسه خوشبختیبیست و چندین بهار عمر من وتوی تنهایی جشن میگیرهمثل شمعای کیک میسوزهمثل شمعای کیک میمیرهآزو های سادش و هر روزبا لباسای رنگی میشورهبند رخت حیاط خلوتشوناز مسیر بادها دورههی اتو میزنه لباسا وآرزو های آ...

    ادامه مطلب
  • چند ساله

  • نیلوبلاگ

    چن ساله یه مادر خسته س توی چشمای مات و دلمردم یه زن ساده که نمیدونه چی سرخنده هاش آوردم مادر قانعی که چن ساله زندگی میکنه توی سختی روی پنجش بلند میشه اما باز کوتاهه واسه خوشبختی بیست و چندین بهار عمر من و توی تنهایی جشن میگیره مثل شمعای کیک میسوزه مثل شمعای کیک میمیره آزو های سادش و هر روز با لباسای رنگی میشوره بند رخت حیاط خلوتشون از مسیر بادها دوره هی اتو میزنه لباسا و آرزو های آب رفتشو باهم سوزن کندشم نمیدوزه درزهایی که واشده تو غم چند ساله که خوب میدونه وارث چشم دختری خسته اس بیست و چندین بهاره تو فکرم مادری ام که دستهاش بسته س پ.ن همه میپرسند : حالت چه طور است؟؟؟...

    ادامه مطلب